نماینده مجلس بود. می خواست متنی عربی را بنویسید. مرتضی را به او معرفی کردند. از تسلط یک نوجوان چهارده پانزده ساله به زبان عربی خیلی تعجب کرده بود.
گفت: پسر جان! الان مملکت خیلی فرق کرده. حالا نمی خواهد تا نجف بروی تا کاره ای شوی. امثال تو باید بیایند پشت این میزها بنشینند.
۱۸ سال گذشت. آمد خانه مرتضی، که تازه جایزه کتاب “اصول فلسفه و روش رئالیسم” را گرفته بود. می گفت: «احسنت! آبروی ما خراسانی ها را خریدی».
کتاب مرتضی مطهری؛ نگاهی به زندگی و مبارزات استاد شهید مطهری، نوسنده: میثم محسنی، ناشر: میراث اهل قلم، نوبت چاپ: هفتم؛ بهار ۱۳۹۱؛ صفحه ۱۲٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده