از همان اول روی کارهای شرعی و مذهبی ام دقت داشت. اگر چیزی می دید، تذکر می داد. دفتری داشتیم که قرار بود اشکالات یکدیگر را در آن بنویسیم.
دفتر از اشکالات من پر می شد. حمید می گفت: تو چرا به من توجه نمی کنی؟ چرا اشکالاتم را نمی نویسی؟
به شوخی می گفتم: تو فقط یک اشکال داری؛ دست هایت خیلی بلند است و غیر استاندارد. هر چه برایت می دوزم، آستین هایش کوتاه در می آید. حمید می خندید.
راوی: فاطمه امیرانی؛ همسر شهید
کتاب به مجنون گفتم زنده بمان؛ حمید باکری،نویسنده: فرهاد خضری، ناشر: روایت فتح، نوبت چاپ: دهم- ۱۳۹۲؛ ص ۱۰٫
کتاب نیمه پنهان ماه، جلد سوم، حمید باکری به روایت همسر شهید، نویسنده: حبیبه جعفریان، ناشر: روایت فتح، چاپ شانزدهم- ۱۳۹۵ ؛ ص ۲۶٫
به این مطلب رای دهید.
00
لینک کوتاه شده