چند روز از عملیات خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در داخل کانالی پناه گرفته بودیم.
خمپاره ای آمد و ترکشش سهم پهلوی رحمت الله شد.
با وجودی دارد داشت، اجازه نداد به عقب منتقلش کنیم.
لبخندی زد و گفت: «من تازه می فهمم حضرت زهرا (س) چه می کشیده. همیشه از خدا می خواستم نشانم بده، چطور پهلوی حضرتش شکسته شد».
حالا خیلی خوب چشیدمش.
راوی: هم رزم شهید
کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار ۱۳۹۵، خاطره ۴۶٫ به نقل از کتاب چشمان بیدار، محمد باقر خاکپور، ص ۱۶٫
به این مطلب رای دهید.
20
لینک کوتاه شده